شب نیمهٔ شعبان سال ۲۵۵ هجری، در سامرا، فرزندی به دنیا آمد که ولادتش را پنهان داشتند. مادرش نرجس و پدرش امام حسن عسکری علیهالسلام بود.
امام حسن عسکری او را به معدود یاران مورد اعتماد نشان داد و فرمود: «این صاحب شماست.»
دو غیبت
پس از شهادت پدر، امام مهدی عجلاللهتعالیفرجه دورهٔ «غیبت صغرا» را آغاز کرد؛ حدود هفتاد سال که از طریق چهار نایب خاص با مردم در ارتباط بود.
آخرین نایب، علی بن محمد سمری، توقیعی دریافت کرد که در آن آمده بود:
«ای علی بن محمد سمری! خداوند پاداش برادرانت را در سوگ تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز دیگر خواهی مرد. کارهایت را جمع کن و به هیچکس وصیت مکن که جانشین تو باشد؛ که غیبت کامل فرا رسیده است.»
و غیبت کبرا آغاز شد — تا امروز.
انتظار چیست؟
بسیاری «انتظار» را به معنای بیعملی فهمیدهاند؛ نشستن تا کسی بیاید و همه چیز را درست کند.
اما روایات، معنای دیگری میدهند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «افضل اعمال امتی انتظار الفرج» — برترین کارهای امت من، انتظار فرج است.
و انتظار در فرهنگ اهلبیت، حالتی فعال است. کسی که منتظر مهمان است، خانه را میروبد. کسی که منتظر صبح است، بیدار میماند.
امام صادق علیهالسلام فرمود: «هر که دوست دارد از یاران قائم باشد، باید منتظر باشد و در این حال به پرهیزگاری و اخلاق نیکو عمل کند.»
در میان مردم
روایت شده که امام در غیبت، مانند خورشید پشت ابر است: دیده نمیشود، اما نورش میرسد.
از خود امام نقل شده:
«من در حج حاضر میشوم و مردم را میبینم و آنها مرا میشناسند اما نمیشناسند.»
و در توقیعی دیگر:
«همانا ما در رعایت و رسیدگی به شما کوتاهی نمیکنیم و یاد شما را فراموش نمیکنیم؛ که اگر جز این بود، بلاها بر شما فرود میآمد و دشمنان شما را ریشهکن میکردند.»
آنچه از این حکایت میماند
مهدویت، پیش از آنکه یک عقیدهٔ تاریخی باشد، یک فلسفهٔ امید است.
باور به اینکه تاریخ، بیهدف نمیچرخد. که ظلم، حرف آخر را نمیزند. که عدالت، رؤیای خام نیست بلکه وعدهٔ قطعی است:
«و ما اراده کردیم که بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان قرار دهیم.»
و انتظار واقعی این است: جوری زندگی کنی که اگر امروز آمد، شرمنده نباشی.
این معنای «دعای فرج» است — نه صرفاً درخواستِ آمدنِ او، که درخواستِ آمادهشدنِ ما.