مردی که درخت کاشت
حکایتی از بخشندگی بیچشمداشت
پیرمرد نهال گردو میکاشت. رهگذری پرسید: «تا این درخت بار بدهد تو نیستی.» و پاسخ پیرمرد، درسی برای همهٔ نسلها شد.
- امید
- نیکوکاری
- آینده
قصص انبیا، حکایات چهارده معصوم علیهمالسلام و داستانهای اخلاقی. هر روایت با مأخذ مشخص و یک بخش «آنچه از این حکایت میماند».
۲۰ داستان یافت شد
حکایتی از بخشندگی بیچشمداشت
پیرمرد نهال گردو میکاشت. رهگذری پرسید: «تا این درخت بار بدهد تو نیستی.» و پاسخ پیرمرد، درسی برای همهٔ نسلها شد.
از مدینه تا عاشورا
او میتوانست بماند و سکوت کند. اما جملهٔ کوتاهی گفت که تاریخ را دو نیم کرد: «مثل من با مثل یزید بیعت نمیکند.»
حکایت بتشکنی و توکل
جوانی تنها در برابر شهری از بتپرستان ایستاد، تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشت و پرسشی پرسید که هنوز پس از هزاران سال، وجدان آدمی را بیدار میکند.
رحمت، به کوچکی موضوعش نیست
عارفی در بیابان، مورچهای را دید که دانهای بزرگتر از خود را میکشید. ایستاد و ساعتی تماشا کرد. و از آن ساعت، درسی گرفت که کتابها به او نداده بودند.
وفاداری تا واپسین نفس
آب در مشتش بود و لبهایش خشک. آب را به فرات بازگرداند و گفت: حسین تشنه است و من آب بنوشم؟ محال است.
احسنالقصص؛ داستان صبر و بخشش
قرآن آن را «نیکوترین داستان» نامید؛ داستان کودکی که از ته چاه تا عرش عزیزی مصر رفت و در اوج قدرت، تنها یک جمله گفت: «امروز بر شما ملامتی نیست.»
عزت نفس، گرانترین دارایی
پیرمرد هیزمکش میتوانست پنج سکه بگیرد و برود. اما پرسید: «در برابر چه؟» و وقتی پاسخ شنید «هیچ»، هیزم را برداشت و رفت.
آنچه میبینیم همهٔ حقیقت نیست
پیامبری اولوالعزم، شاگردِ مردی شد که کارهایش در ظاهر ناپسند مینمود — و در پایان سفر فهمید که پشت هر ظاهرِ تلخ، حکمتی شیرین پنهان است.